معين الدين محمد زمچى اسفزارى
343
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
درين جنبد بگنجانى ؟ بعد از آن « 1 » ديگرش نپوشيدهاند و بجنبد سرباز مشهور گشته . ديگر : مزار بزرگوار شيخ احمد نوقانى قدس سره آنجا است ، و نوقان از قرى « بست » است و شيخ همچنان برجاى نماز روى بجانب قبله نشسته و هيچ تغيير نيافته « 2 » ، گويند يك بار قاضى آن ديار از كمال شفقت شيخ را تكيه داده « 3 » بوده است عنقريب قاضى وفات يافته « 4 » بوده و بسيارى از اقارب و عشاير قاضى مردهاند تا خلايق « 5 » باز به حال سابق شيخ را بنشاندهاند تا انقلاب دفع شده . و « بست » شهر قديم « 6 » ديگر داشته كه حالا به تمام ويرانست ، هرگاه « 7 » در زمستان باران مىآيد « 8 » بعد از باران مردم گرمسير بان بست كهنه ميروند « 9 » و طلب و تجسسى ميكنند هركس باندازهء طالع خود از زروزيور و درم و دينار چيزى مىيابد ، و كم افتد كه كسى چيزى نيابد . و گرمسير بغور متصل است . و از زمان وفات خاقان مغفور شاهرخ ميرزا تا وقت خلافت « 10 » اين پادشاه اسلامپناه « 11 » اعنى حضرت اعلى « غور »
--> ( 1 ) - مج : از آن ديگرش نپوشيدهاند . مك : از آن پوشيدهاند . ( 2 ) - مج : گويند يك بار قاضى آن ديار از كمال شفقت . مك : گويند قاضى آن ديار شفقت . ( 3 ) - مج : داده بوده است عنقريب . مك : داده عنقريب . ( 4 ) - مج : يافته بوده و بسيارى . مك : يافته و بسيارى . ( 5 ) - مج : تا خلايق باز به حال . مك : تا خلايق به حال . ( 6 ) - مج : شهر قديم داشته . مك : شهر قديم ديگر داشته . ( 7 ) - مج : هرگاه در زمستان باران . مك : هرگاه باران . ( 8 ) - مج : مىآيد بعد از باران مردم گرمسير به آن بست . مك : مىآيد مردم به آن بست . ( 9 ) - مج : ميروند و طلب و تجسسى ميكنند هركس . مك : ميروند هركس . ( 10 ) - مج : خلافت اين پادشاه مك : خلافت پادشاه ( 11 ) - مج : پناه غور . مك : پناه اعنى حضرت اعلى غور .